دنياي شفاف ايمان او، عبداله جبل عاملی

 

فصلنامه مرمت، سال دوم، شماره نوزدهم، پاييز 1386.

هرگز قصد ندارم در اين نوشته يا هر نوشتار ديگري دكتر شيرازي را معرفي نمايم. او خود، معرف خويشتن است و نيازي به تعريف و تمجيد ديگران ندارد. اما وظيفه خود مي‌دانم آنچه را از او دريافتم بيان نمايم. در ابتدا گفته‌اي را از او عنوان مي‌نمايم كه : «هر انساني داراي دنيايي مختص به خويشتن است» و من براي شناخت دنياي او دريچه ايمان را شفاف‌ترين گشودني يافتم.

مفهوم ايمان، واقعيتي قابل تجسم و تصور مادي نيست و به همين جهت يكي از مهمترين مقولات اخلاق ديني است. ايمان، تحت تاثير محيط تربيتي و طي مراحل معرفت به دست مي‌آيد و در انسان، نشانه‌هايي از باورها و رفتارها بوجود مي‌آورد. اين نشانه‌ها را در شيرازي چنين يافتم:

-    جهانبيني: او داراي جهان‌بيني توحيدي بود و با مكاتب فلسفه مادي‌گرائي انعطافي نداشت. او ‌حفانيت آفرينش و دنياي ماوراء ماده را بديهي مي‌شمارد. شيرازي خلقت انسان را موهبت الهي و خود را كاملاً انساني موظف مي‌دانست.

-    عبادت: نشانه ديگري از ايمان او انجام عبادت بود، او علاوه بر واجبات مذهبي، آموختن، توليد و آموزش به ديگران را از واجبات مي‌دانست. حالات انفعالي را نمي‌پسنديد و به همين جهت، تمام لحظه‌هاي عمر خويش را به فعاليت‌هاي مختلف اختصاص داده بود و او اين گزينه را عبادت مي‌شمرد.

-    تقوا: دكتر شيرازي در هر موقعيت و در هر شرايطي از گناه و معصيت اجتناب مي‌كرد. او به شدت از غيبت‌گويي و مذمت ديگران خودداري مي‌نمود و حتي در مورد افرادي كه با عقايد و برنامه‌هاي او مخالفت فعال اعمال مي‌نمودند هرگز به موضع عناد نمي‌گرائيد.

-    شهامت: از نشانه‌هاي بارز اخلاقي دكتر شيرازي شهامت بود. او با تمام وجود در تحقق برنامه‌هاي فرهنگي خود فعال بود و با شهامت در مقابل كج‌رويي‌ها موضع مي‌گرفت و هرگز در تحقق اهداف و وظائف خود به ملاحظه انديشي توجه نمي‌نمود.

-    احسان: از مهمترين سجاياي اخلاقي دكتر شيرازي نوع دوستي بود. او هر زمان براي هر كس كه مي‌توانست دست ياري دراز مي‌كرد و هرگز از كمك به ديگران خصوصاً دوستان و ياران ميراث فرهنگي امتناع نمي‌ورزيد. همواره با تواضع و فروتني ديگران را مي‌پذيرفت.

-    قناعت: او شاكر نعمات الهي بود، همواره از تقدير و سرنوشت خود اظهار رضايت مي‌نمود. درويش مسلك مي‌زيست و از تظاهر به زندگي با تجملات دوري مي‌كرد او از افزون طلبي پرهيز مي‌كرد و زمزمه‌اي دلنشين داشت: «يار با ما است چه حاجت كه زيادت طلبيم»

-    چه مي‌گفت؟ او مي‌گفت كه ايمان را از دو وجه كلامي و عرفاني بدست آورده و منابع او قرآن و نهج‌البلاغه بوده است. معتقد بود كه ايمان فكري و معرفت علمي بايد با عمل همراه باشد. از مرگ نمي‌هراسيد و كوششي براي به تعويق انداختن آن نمي‌كرد. زمزمه او چنين بود «چو باد عزم سر كوي يار خواهم كرد».

او به كوي يار شتافت و ما را در غصه فقدان خود فرود برد. روانش شاد.        


Copyright 2008 Dr. Shirazi Family Foundatiion - ِVersion: 1.0 - Last Update: 2008/8/17