شيرازي فرزند معماران پرآوازه ايراني- بنيانگذار مكتب مرمت نوين، اسكندر مختاري

 

، فصلنامه مرمت، سال دوم، شماره نوزدهم، پاييز 1386.

از شمار دو چشم يك تن كم                

از شمار خرد هزاران بيش

استاد مرمت و معماري از ميان رفت. او در حالي جان به جان آفرين تسليم كرد كه همه شيفتگانش در گرداگرد او حضور داشتند. در شامگاه يكشنبه 28 مرداد در مراسم تجليلي كه از سوي فرهنگستان هنر در سالن نقش جهان تهران برگزار شد. دكتر شيرازي پس از استماع نقطه نظرات سخنرانان و حاضرين، نطق كوتاهي ايراد كرد و اندكي پس از آن در ميان حاضرين زندگي را بدرود گفت.

شيرازي را بايد بنيانگذار مكتب نوين مرمت ومعماري ايران نام نهاد. علاوه بر آن در كارنامه چهل سال فعاليت‌هاي او مديريت بر امر حفاظت ميراث فرهنگي در شرايط بحران و جنگ جاي دارد. تأسيس سازمان ميراث فرهنگي، تأسيس ايكوموس ايران، بنيانگذاري مجله اثر، برگزاري كنگره‌هاي سه‌گانه تاريخ معماري و شهرسازي ايران در بم با مشاركت جمع ديگري از فرهيختگان عرصه فرهنگ، از نقاط شاخص زندگي حرفه‌اي اوست.

بدون شك شهرت جهاني ارگ بم بيش از هر چيزي مرهون برگزاري كنگره‌هاي بزرگ تاريخ معماري و شهرسازي ايران در آن است. امري كه به همت دكتر شيرازي و به كمك و همفكري ديگر صاحب نظران محقق شد. برگزاري كنگره اول در 1374 در بم، اين امكان را فراهم نمود كه فعاليت‌هاي مرمتي ارگ بم با انگيزه و اعتبار افزون‌تري به اجرا در آيد. دكتر حسين طياري در امر اجرا و شادروان مهندس محمد مهريار در امر مطالعه و برنامه‌ريزي در اين راه مددكار و همراه او بودند. اين فعاليت‌ها كه به برگزاري كنگره اول منجر شد سبب گرديد تا كارشناسان و اساتيد باستان‌شناسي، معماري، مرمت و شهرسازي با بم بيشتر آشنا گردند و دانشجويان با حضور و زندگي چند روزه در آن ازشگفتي‌هاي زيبايي شناسانه آن بهره‌مند گرديدند و آن را براي ديگران در سراسر عرصه كشور نقل كنند. كنگره دوم به اهميت و اعتبار بم افزود اين بار تعداد بيشتري از فرهيختگان در بم حضور يافتند و در آن شب و روزهاي پر خاطره‌اي را در كنار هم سپري كردند. اين خاطرات سبب شد كه زلزله پنجم ديماه 1382 كه با ويراني بم همراه بود، انعكاس وسيعي در افكار عمومي جهان و ايران بيايد. حمايت افكار عمومي سبب ثبت بم در فهرست ميراث جهاني پس از وقوع زلزله گرديد. حمايت‌هاي ملي و بين المللي گسترده براي نجات ميراث فرهنگي بم از اينجا شكل گرفت. كنگره سوم علي‌رغم مهيا نبودن بم براي يك گردهمايي گسترده با اصرار و پافشاري استاد بر برگزاري آن، در ميان ويرانه‌هاي باشكوه بم برگزار گرديد. سيل مشتاقان اين‌بار براي ديدن چهره مجروح يك اثر تاريخي جهاني و براي  برگزاري كنگره‌اي كه استادان و كارشناسان از سراسر كشور در آن حضور داشتند، به بم آمدند. اين حضور گسترده سبب گرديد تا اميدهاي حفاظت و بازسازي دوباره در دل‌ها جان بگيرد.

مراحل زندگي حرفه‌اي استاد را مي‌توان به سه بخش تقسيم كرد:

بخش نخست، از تأسيس دفتر فني سازمان ملي حفاظت آثار باستاني در اصفهان در سال 1346 است تا سال 1357. اين مرحله از زندگي استاد را من با دو ويژگي شاخص همراه مي‌دانم: كار حرفه‌اي مرمت و همكاري با استاد كاران برجسته و كارشناسان برگزيده در سطح ملي و بين المللي كه ثمرات شايسته آن براي اصفهان باقي ماند، چه در قالب حفاظت از ميراث و چه در قالب تربيت نيروي انساني متخصص. ويژگي دوم را در فرصتي مي‌دانم كه براي تلمذ از آثار شاخص معماري ايران براي استاد فراهم شد و او از اين فرصت‌ها توانست نهايت بهره را ببرد و سعادت آن‌را يافت كه شاگردي استادان برجسته تاريخ معماري ايران را پيشه خود كند. جستجو و كنكاش در آثار تاريخي برجسته اصفهان و كشف و شهود رازهاي ناگفته اينگونه آثار همچون مسجد جامع اصفهان، مسجد جامع نائين و مسجد جامع اردستان دل مشغولي شيريني بود كه ذهن او را به جوهر آثار رهنمون مي­شد و او در موقعيت حكيمي قرار گرفت كه براي مداواي جسم، به رسوخ در جان بيمار مي‌پرداخت. حاصل اين تعامل را در گزارش ايشان از مسجد جامع اردستان كه در اولين شماره مجله اثر كه خود بنيانگذار آن بود بدرستي مي‌توان ديد. فرصت مديريت بر مرمت بناهاي تاريخي اصفهان به منزله دانشگاهي بود كه استاد از آن با كار مداوم و ذهنيت خلاق بهره برد. شخصيت علمي استاد در همين فرصت شكل گرفت. او در ابتدا مي‌بايست فاصله علمي خود را با مستشرقيني كه به معرفي آثار پرداخته بودند كم كند و در مرحله دوم گام بعدي را براي شناختن و شناساندن اين آثار بردارد. به عبارتي ديگر دوباره خواني تاريخ معماري ايران گام بعدي استاد بود. او اين گام را با مدد كارشناساني همچون زنده ياد،مرحوم مهندس محمد مهريار كه بيشتر خود مشوق آنان بود در مرحله دوم زندگي خود برداشت.

مرحله دوم زندگي دكتر شيرازي به سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي و از سال 1358 تا لحظه بازنشستگي در سال 1379 ايشان باز مي‌گردد. در اين سال‌ها او در مقام يك منجي ميراث فرهنگي در رأس مديريت‌هاي اجرايي ظاهر مي‌شود. در اين زمان نظام گذشته از ميراث فرهنگي به عنوان ابزار تئوريك نظام سلطنتي بهره برده بود. تغيير اين ديدگاه در نزد افكار عمومي وظيفه سنگيني است كه او توانست با سازماندهي غير محسوس فرهيختگان و كارشناسان و دلسوختگان از عهده آن برآيد. او مي‌توانست كه براي كارشناسان امكان كار را فراهم مي‌‌كند. التهابات آنان را التيام بخشد و فقر مالي عارض شده بر حفاظت از ميراث فرهنگي را كه حاصل جنگ بود با ترغيب به كوشش و پشتكار كارشناسان جبران نمايد. وارستگي و فقر و قناعت‌پيشگي زندگي شخصي‌اش كمك مي‌كرد تا ديگران مديريت معنوي‌اش را بپذيرند. ارج گذاري و محترم داشتن نخبگان توانست او را در جايگاه مديريت و تسلط بر افكار عمومي جامعه كارشناسان قرار دهد. هر كه را طمعي در سر بود مي‌دانست كه در نزد شيرازي جايگاهي ندارد و آن كس را كه فقري عارض بود، دل سوخته‌اي داشت و دستان پينه بسته‌اي؛ مي‌دانست كه مقرب اوست. رفاقت و برادري كارگران و استاد كاران با او نشانه‌اي بر اين مدعاست.

مرحله دوم زندگي استاد كه شامل حضور فعال او در مديريت ميراث فرهنگي در سطح كشور است،  فرصت آشنايي او را با آثار برجسته ميراث فرهنگي در پهنه سرزمين وسيع ايران فراهم كرد. آموخته‌هاي اصفهان در اين مرحله در شرايط تكميل و تكامل قرار گرفت. در بسياري از لحظات او ناگزير به تصميم گيري در مورد اينگونه آثار بود و اتخاذ تصميم بدون شناخت ممكن نبود. اينگونه چالش‌هاي ذهني مقدمات نزديكي و آشنايي او را با هنرمنداني كه خالق اصلي اين آثار بودند، فراهم مي‌ساخت. جامع نگري او بر تاريخ معماري و شهر سازي ايران حاصل اين فرآيند است. تأسيس سازمان ميراث فرهنگي با مدد و همكاري ساير شيفتگان عرصه فرهنگ و برگزاري     كنگره هاي تاريخ معماري و شهرسازي ايران نتيجه اين فرآيند است. او توانست در اين فرآيند همت فردي خود را به يك همت جمعي تبديل كند. دست‌آوردهاي اين مرحله از زندگي استاد در تاريخ حفاظت از ميراث فرهنگي كشور نقطه عطفي به حساب مي‌آيد. تدوين قوانين متعالي در قالب قانون، تشكيل اساس‌نامه سازمان ميراث فرهنگي (1367) در كنار انتشار 15 جلد مقالات سه كنگره تاريخ معماري و شهرسازي ايران (1384-1378-1374-بم) حاصل اين دوره از زندگي او است. بر كسي پوشيده نيست كه مقالات كنگره تاريخ معماري و شهرسازي دائره‌المعارفي است كه بدون صرف هزينه و بدون تشكيلات عريض و طويل اداري و تنها در سايه بهره‌گيري از عاطفه عاشقان اين سرزمين حاصل آمده است؛ چه كسي جز او مي‌توانست به اين مهم دست يابد؟

در مرحله سوم زندگي، استاد شيرازي معطوف به تأليفات و آموزش است. دكتر شيرازي بازنشستگي (1379) را به فرصت غنيمتي براي برآوردن آرزوهاي دوران مديريتي خود تبديل كرد. تأليف كتاب اصفهان، ترجمه كتاب معماري اسلامي هيلن براند، ترجمه قوانين تشكيلات ميراث فرهنگي ساير كشورها، تدوين منشور مرمت، ترجمه كتاب بين دو زلزله، ترجمه كتاب حفاظت پيشگيرانه و تأليف مقالات متعدد حاصل كار او در اين دوران است. در كنار اينگونه افاضات علمي او مشغله هميشگي زندگي حرفه‌اي‌اش را ادامه مي‌داد، در تمام طرح‌هاي مرمتي بزرگ كشور حضور داشت هر جا كه كاري جدي در دست انجام بود او هم حضور داشت. بم بعد از زلزله، تخت سليمان،‌ سروستان، فيروزآباد، قصر بهرام، كاروانسراي رباط‌كريم، عمارت مسعوديه، ميدان نقش جهان و.... در همه جا حضور او را مي‌توان ديد. معناي واقعي زندگي پر بركت يك فرد را مي‌توان از لابه لاي خشت و گل و سنگ اينگونه آثار از وراي حضور شيرازي دريافت. او همه اين كارها را در دوران بازنشستگي خود انجام مي‌داد، بدون آن‌كه حق‌الزحمه اي براي آن دريافت دارد. مهمتر اينكه بدون آنكه كسي بتواند اجازه پرداخت حق‌الزحمه به او را پيدا كند. براستي بدون وجود شيرازي آيا مي‌توان تصور نمود كه بازنشسته‌اي 6 سال در سركار خود حاضر شود و در بالاترين سطح كارشناسي صاحب خدمت و منشأ اثر گردد و توقع مزدي را نكند؟ اين ‌چنين بود او كه مي‌توانست از ديگران فاصله بگيرد و خود را در مرتبه‌اي قرار دهد كه دست نايافتني باشد. چه نيكو گفتند برادرشان در مراسم مسعوديه: "او تمامي دقائق عمرش را صرف خدمت كرد." در مرحله سوم زندگي، آموزش در سرلوحه فعاليت‌هاي ايشان قرار مي‌گيرد. از تمامي جلسات درس ايشان مي­توان به تشنگي مفرط او به آموختن پي برد. شايد همين رفتار او اداي ديني بود به استاداني كه از آنها آموخته بود و وظيفه سنگيني را به ما منتقل مي‌كرد. شايد مي­خواست چيزي را با خود به دنياي باقي نبرد. همانطور كه در آخرين كلامي كه از او به گوش مشتاقان رسيد، گفت:

همه سرمايه سعدي، سخن شيرين بود           وين از او ماند، ندانم كه چه با او برود

شيرازي با اين گفته از ميان ما رفت و به ديار باقي شتافت، اما شعله‌اي در دل‌هايمان افروخت كه خاموش شدني نيست. او با اهميت دادن به آموزش بذري را در سراسر ايران زمين كاشت كه بارور خواهد شد و ثمر خواهد داد و به بار خواهد نشست.

او عشق به اين سرزمين را در دل هزاران انسان افروخت. اين شعله، فروزان خواهد ماند. شاگردان شيرازي دين خود را اينگونه ادا خواهند كرد. پرثمر، فروزان، مستمر و با پشتكار؛ آنچنان‌كه جانمايه آخرين كلام او بود.    


Copyright 2008 Dr. Shirazi Family Foundatiion - ِVersion: 1.0 - Last Update: 2008/8/17